شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 45
شرح حكمة الاشراق
فلسفهء سياسي ، يعنى « سياست مدنيّه » يا حكمت عملي يا علم نواميس جدا كرد . سهروردى سياست وحكومت وتدبير را در رابطه با « شهر » ( مدينه ) عنوان نمىكند ودر هر موردى كه دربارهء حكومت سخن مىگويد آن را با « تدبير إلهي » در پيوند مىداند . از ديدگاه حكمت اشراق حكومت هنگامى داراى اعتبار است كه سياست مدينه در ارتباط با عالم غيب باشد وبا تغييرات مدام عالم محسوس سر وكار پيدا نكند . حاكمان چنين مدينهاى ، چه پادشاهان اساطيرى چه حكما وفيلسوفان ، بايد « نشانى » از الهى بودن حكومت در دست داشته باشند . نشانى كه بواسطهء آن بر حق بودن آن حكومت آشكارا يا ، به عبارتى ديگر ، به گونهاى بديهي پديدار باشد . در چنين صورتي ، حاكم يا ، در اصطلاح فلسفهء سياسي ، « رئيس مدينه » از عالم برتر الهام مىگيرد وواسطهء بين آن عالم وعالم حس مىگردد . در فلسفهء اشراقي رئيس مدينه « واقعا » به دليل سير وسلوكش در إقليم هشتم ، كه اقليمى است ميان عالم محسوس ومعقول واز راه قوهء متخيّله مىتوان شناخت ، مىبايد نمايانگر الهامى باشد كه از جانب عالم برتر به وى افاضه شده . حكومت در اين نظام تنها هنگامى داراى مشروعيت است كه حاكم « الحاكم بأمر اللّه » باشد . پس ، تنها سياست بر حق از ديدگاه نظام اشراقي حكومتى است كه در آن امر الهى جارى باشد . از أركان نظام سياسي وآيين سياست در حكمت اشراق اين است كه چگونه رئيس مدينه يا حاكم يا پادشاه - فيلسوف نظريّهء افلاطونى ، خود را چنان بپروراند . كه بتواند پذيراى الهام الهى شود واستعداد پذيرش فيض كسب كند ، وچون چنين حالتي در وى پديدار گشت بتواند آشكارا ظهور فيض را در نفس خود به ديگران نشان دهد ودر عمل برترى خود را به كرسي نشاند . « آيين سياسي اشراقي » ، در واقع ، تركيبي است از دو بنياد انديشهء اسلامى وإيراني ، يعنى نظريهء بنياد نبوّت در اسلام واعتقادات اسلامى در باب معجزات وكرامات أنبياء ، أئمة ، وأولياء ، 37 وديگر باورهاى باستانى إيراني در بارهء فرّه يا خرّهء كيانى پادشاهان كه صاحب « نيرنگ » اند ( همانند فريدون وكيخسرو ) . 38 واينكه بنا بر سنّت إيراني ، آن گونه كه در حكمت اشراق بازگو